تو برای چه و من برای چه اونجا بودم.
بعد از این همه مدت
بعد از این همه فاصله
بعد از این همه خاطرات جور واجور دیگه
تو برای چه و من برای چه اونجا بودم.
تودست در دست کی و من منتظر کی بودم.
این وبلاگو با تو میشناسم و با تنها کس و چیزی که تونستم دردودل کنم همین بود.
واقعا دنیایی عجیبیه خیلی خیلی عجیب
دیشب با ای که با چشمام دنبال یه چیز دیگه بودم
چیزی رو دیدم که خاطرات تلخی رو برام تازه کرد
با این که همیشه میخواستم یه بار دیگه ببینمت ولی دیشب واقعا جا خوردم
اصلا آماده نبودم،همیشه می خواستم اون طرفم ببینم ولی فقط تو رو دیدم
انگار اصلا اون نبود.
ولش کن حالا دیگه خیلی وقته همه چی تموم شده.
خواستم بگم از دیدنت خوشحال شدم
یه چیز دیگه اینکه خیلی خیلی چاق شدی ماشالا
کمترخب کمتر.یه ذره بیشتر به فکر خودت باش.
خیلی فرق کرده بودی...
اصلا به من چه ، باز فضولیم گل کرد
الان دیگه من با کیم تو باکی.......
آرزوی کوچولوی قدیمی الان دیگه جای تو با خیلیا عوض شده
ولی تو اولین آرزوی زندیگم بودی
بای
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 12:0 توسط حامد
|
من میگم: ما انسان ها تو مسیر زندگی مانند کوهنوردیم در مسیر صعود به قله و این قله چیزی جز اهداف وآرزوهامون نیست.گاهی مسیر صاف و هموار گاهی هم پر از موانع سخت و دشوار و همین موانع است که انسانهای پیروز رو از انسانهای شکست خورده جدا میکنه.