بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم...
ساعت سه شب وقتی از مهمونی و عیددیدنی برمیگردی خونه و خوابت نمی بره باید چی کار کنی؟؟
خب من که گفتم بعد از هفت هش ده روز به وبلاگم سری بزنم.
دوباره سال نو شد و من شهریور 21ساله میشم و چند ماهی بعدتر امتحان کارشناسی ارشد..
دوباره سال نو شد و شاید لباسی ، البته اگه خیاطی که شلوارتو بهش دادی تا پاچشو اندازه کنه ولی
شلوار اشتباهی بهت میده ، بتونه شلوارو پیدا کنه ..
خب عید امسال به همت مسئولین چهار شنبه سوری نداشتیم ، بعد از یه سال تنها تونستی یه شلوار
بگیری ، آجیلم یه کیلو ، سفرم که اسمشو اصلا نیار...
سال 92 سال حماسه ی سیاسی ، به به ،
خودمونیم .. همون شیر پلنگ بهتر نبود؟؟؟
یا فاطمه خودت رحمی بکن بر این امت.
+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 3:56 توسط حامد
|
من میگم: ما انسان ها تو مسیر زندگی مانند کوهنوردیم در مسیر صعود به قله و این قله چیزی جز اهداف وآرزوهامون نیست.گاهی مسیر صاف و هموار گاهی هم پر از موانع سخت و دشوار و همین موانع است که انسانهای پیروز رو از انسانهای شکست خورده جدا میکنه.